این "خوانش" را می توانید بخوانید!!
امیر برزگر که دبیری جشنواره ی شعر رضوی٬ راش داده اند٬ باش خبرگزاری ها مصاحبه کرده اند و او عنوان خود را رئیس انجمن شعر مشهد٬ داده است.
از راهی که ریاست هیأت مؤسس انجمن شعر مشهد٬ محوٌل من است و او را در آن پرده ی انجمن راه و مکانتی نیست٬ تأدیب ژاژخایی و بی حرمتی او را ٬ این چکامه نشأت یافته است.
پیشاپیش گفته آید که آقای برزگر در روز انتخابات هیأت مؤسس از کاندیداتوری امتناع کرد تا با حمایت از آقای نیک ٬ او را پیش کند و از طریق او شأن خود را تخمین بزند. البته جواب آزمایشش منفی درآمدو آقای نیک هم با پنجاه ساله سابقه اش رأی نیاورد.
نیکی که در چکامه است٬ اوست که استادش- برزگر -را گولی ٬درانده است پوست با این که - درمانده / دوان - در پی آبروست٬ بر سر امر بی آبی اش گفتگوست.
هموست که چکامه او را مذمٌت گوست که کارش نه نکوست و در او فروست
:
برزگرا شنیده ام برسر کار رفته ای!
هوش کجات رفته است ؟ ! چون! ز وقار رفته ای؟!
دبیر شعر رضوی کجا و ادعای تو!؟
باغ خیال هات خوش ! هش! که ز بار رفته ای !
به شعر مشهد از کجا رئیس انجمن شدی؟!
بِدآن فلک ، مشعبدا ! از چه قرار رفته ای؟!
حکم، که داده ات ؟ بگو ! که چون سپند آتشی
جسته ز جای و در پی بوق و هوار رفته ای!!
در دل توطئه ی ددان غمزه کنان چو امردان
خود به چه کار رفته ای ؟! بد به شکار رفته ای !
انجمنی که روز رای ، رفتی پشت نام نیک
در شمر مؤسسان چون به شمار رفته ای !/؟
رئیس هیئت مؤسسان انجمن ، منم
چگونه از اساسنامه ، روزه دار رفته ای!؟
انجمنی که شنبه ها اجرایش به نام توست
20 نفر نمی شود ، تو به هزااار رفته ای!!؟
ملیجکا! به کار تو به غیر خنده چون کنم
کسان وسیله ای و تو: هوا سوار رفته ای
دبیر جشنواره از رئیس انجمن ، جداست !
وای به ساده لوحی ات ! بد به چنار رفته ای!
ور که به استعاره ای خویش رئیس دیده ای
از قِبلِ چه جامعی به مستعار رفته ای؟!
تأملی کن و نگر سوی گروه بخردان
که از شریعه ی خرد خیط! کنار رفته ای!
جعل تو مافیایی و شیوه ی تو مزوّری است
ای بدلی ! ولی چه بد در آبشار رفته ای!
فکر نکرده ای که فاش می شود از تو ترّهات؟
ای که بلف زنان سوی خبرنگار رفته ای!!
داده همین که نخ ، یَکی ،تو به خیال آبکی
به محض اولین درخت بر سر دار رفته ای!
چقدر سوژه ای! ولی بدون درک سوژگی ت
بدون محکمیّ حکم به کارزار رفته ای !
مانده هنوز مر تو را گرچه علیل : فرصتی!
از چه خودت به پای خود رو به مزار رفته ای ؟!
از تو بعید نیست ! هان ! این بار از چه حقه ای!
بهر تصدّی مقام نزد کِبار رفته ای ؟
کم نشده نصیب تو یمین انتصاب ها
ای که در انتخاب ها تو ، به یسار رفته ای
پیر شدی هنوز هم از پی حق دیگران
غارتی و دریده چون قوم تتار رفته ای !
پیشترت روش اگر غارت مخفیانه بود
حال چه کار کرده ای!؟ که آشکار رفته ای؟
در پی نام بوده ای لیک ز راه شعبده
دست به ننگ داده ای از پی عار رفته ای
نیست میان شاعران شعر تو را جلالتی
راه اگر چه رفته ای ! نه راهوار رفته ای
چه می شود تو می شوی ؟ دبیر جشنواره ها!!!
در دل صاحبان کار با چه عیار رفته ای ؟!
شک نکن ار ادامه ی راه کنون دهی ، به قطع
چشم که بسته شد ، به سر داخل نار رفته ای
نام بدی که داشتی شد بترت از این عمل
تا تو به چه تنعّمی امیدوار رفته ای !
این "خوانش" را می توانید بخوانید!!

شعر مشهد صاحب «لیگ» می شود
